ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست
بر خو چیدن تو متاع دکانکیست
۱آنجاکه فرصت من وما تیر جسته است
ترسم نفس کشی و ندانی کمان کیست
۲سر برنیاوری چوگهر از سجود جیب
گر محرمتکنندکه دل آستانکیست
۳داغم ز دست بیاثریهای آه خویش
این آتش فسرده چهگویم به جانکیست
۴خون شد بهار حسرت و رنگی برون نداد
صبح مراد ما نفس ناتوانکیست
۵بلل به ناله حرف چمن را مفسراست
یارب زبان نکهتگل ترجمانکیست
۶در هرکجا ز مشت خس ما نشان دهند
آتش زن وبسوز، مپرس آشیانکیست
۷عمریست گردشی نگرفتهست دامنم
رنگ تحیرآینه ضبط عنانکیست
۸هرجا نوای زمزمهٔ تار بشنوی
ای آرزو بنال و مگو داستان کیست
۹گر حرف غنچهٔ تو عروج بهار نیست
چندین سحر تبسم گل نردبان کیست
۱۰عمری به پیچ و تاب سیهروزیامگذشت
بختم غبار طرهٔ عنبرفشانکیست
۱۱آنجاکه جلوه مشتری امثحان شود
عرص متاع حوصله جنس دکانکیست
۱۲بیدل زوضع خامشی غنچه سوختم
این بوسهسنجگلشن فکر دهان کیست
۱۳