نه ما را صراحی نه پیمانه ایست
دل و دیده غوغای مستانه ایست
۱ز دل ششجهت شیشهها چیدهاند
جهان حلب خوش پریخانهایست
۲به هرگردبادیکزین دشت و در
تامل کنی هوی دیوانه ایست
۳گر این است سنگینی خواب ما
خروش قیامت هم افسانه ایست
۴درین انجمن فرصت ما و من
همان قصهٔ عشق و پروانهایست
۵قناعت به گوشت نگفت ای صدف
که در جیب لب بستنت دانهایست
۶رفیقان تلاشی که آنجا رسیم
درین دشت دل نام وبرانهایست
۷مباشید غافل ز وضع جنون
به هر زلف آشفتگی شانهایست
۸ز تحقیق خود هیچ نشکافتیم
سرم در گریبان بیگانه ایست
۹چو بیدل توان از دو عالمگذشت
اگر یک قدم جهد مردانهایست
۱۰