ز تخمت چه نشو و نما میدمد
که چون آبله زیرپا میدمد
۱عرق در دم حاجت از روی مرد
اگر شرم دارد چرا میدمد
۲به حسرت نگاهی که این جلوهها
ز مژگان رو بر قفا میدمد
۳وجود از عدم آنقدر دور نیست
نگاه اندکی نارسا میدمد
۴نصیب سحر قحط شبنم مباد
نفس بیعرق بیحیا میدمد
۵فسونی که تا حشر خواب آورد
بهگوشم نی بوریا میدمد
۶به ترک طلب ربشه دارد قبول
بروگر بکاری بسیا میدمد
۷ز خود باید ای ناله برخاستن
کزین نیستان یک عصا میدمد
۸معمای اسم فناییم و بس
همین نفس مطلق ز ما میدمد
۹به رنگ چنار از بهار امید
بس است اینکه دست دعا میدمد
۱۰ز بیاتفاقی چو مینا و جام
سر و گردن از هم جدا میدمد
۱۱به عقبا است موقوف مزد عمل
کجا کاشتند از کجا میدمد
۱۲دو روزی بچینید گلهای ناز
ز باغی که ما و شما میدمد
۱۳سرت بیدل از وهم و ظن عالمیست
ازین بام چندین هوا میدمد
۱۴