گل به سر، جام به کف، آن چمن آیین آمد
میکشان مژده، بهار آمد و رنگین آمد
۱طبعم از دست زبانسوز تبی داشت چو شمع
عاقبت خامشیام بر سر بالین آمد
۲نخل گلزار محبت ثمر عیش نداد
مصرع آه همان یأس مضامین آمد
۳حیرتم بیاثر از انجمن عالم رنگ
همچو آیینه ز صورتکدهٔ چین آمد
۴حاصل این چمن از سودن دستم گل کرد
به کف از آبلهام دامن گلچین آمد
۵هیچکس از غم اسباب نیامد بیرون
بار نابستهٔ این قافله سنگین آمد
۶چه خیالست سر از خواب گران برداریم
پهلوی ما چو گهر در تهی بالین آمد
۷چون نفس سر به خط وحشت دل میتازیم
جاده در دامن این دشت همان چین آمد
۸باز بیروی تو در فصل جنون جوش بهار
سایهٔ گل به سرم پنجهٔ شاهین آمد
۹خون به دل، خاک به سر، آه به لب، اشک به چشم
بیجمال تو چهها بر من مسکین آمد
۱۰بیدل آسودهتر از موج گهر خاک شدیم
رفتن از خویش چه مقدار به تمکین آمد
۱۱