پر مفلسم به من چه نوا میتوان رساند
جایی نرفتهام که دعا میتوان رساند
۱دورم ز وصل یار به خود هم نمیرسم
یاران مرا دگر به کجا میتوان رساند
۲پوشیده نیست آنهمه گرد سراغ من
چشمی چو آبله ته پا میتوان رساند
۳یار از نظر چو مصرع برجسته میرود
فرصت بدیههجوست مرا میتوان رساند
۴ای ساکنان میکده ننگ ترحم است
ما را اگر به خانهٔ ما میتوان رساند
۵نقش خیال عالم آب است خوب و زشت
کز یک عرق دماغ حیا میتوان رساند
۶شام و سحر کمینگه حُسن اجابت است
آیینهای به دست دعا میتوان رساند
۷در عالمیکه ضبط نفس راهبر شود
بیمرگ بنده را به خدا میتوان رساند
۸بیمغزی هوس الم جاه میکشد
مکتوب استخوان به هما میتوان رساند
۹پیکرده است گم به چمن خون بیدلان
آبی به باغبان حنا میتوان رساند
۱۰گل در بغل به یاد جمال تو خفتهایم
از خاک ما چمن به جلا میتوان رساند
۱۱ما بوالفضول کعبه و بتخانه نیستیم
این یک دماغ در همه جا میتوان رساند
۱۲عهدی نبستهایم به فرصت درین چمن
از ما سلامگل به وفا میتوان رساند
۱۳بیدل دماغ ناز فلک پر بلند نیست
گرد خود اندکی به هوا میتوان رساند
۱۴