ز دنیا چهگیرد اگر مردگیرد
مگر دامن همت فردگیرد
۱خجل میروم از زیانگاه هستی
عدم تا چه از من رهآوردگیرد
۲عرق دارد آیینه از شرم رنگم
بگو تا گلاب از گل زرد گیرد
۳تنآسان اقبال بخت سیاهم
حیا بایدم سایه پرورد گیرد
۴عبث لطمهفرسای موت و حیاتم
فلک تاکیام مهرهٔ نردگیرد
۵شب قانعان از سحر میهراسد
مبادا سواد وفا گرد گیرد
۶به خاکم فرو برد امدادگردون
کم ازپاست دستیکه نامردگیرد
۷ز بس یأس در هم شکستهست رنگم
گر آیینهگیرم دلم دردگیرد
۸ازبن باغ عبرت نجوشید بیدل
دماغی که بوی دل سرد گیرد
۹