تعین جز افسون اوهام نیست
نگین خندهای میکند نام نیست
۱به بیمقصدی خلق تک میزند
همه قاصدانند و پیغام نیست
۲جهان سرخوش پستی فطرت است
هواهاست در هر سر و، بام نیست
۳فروغ یقین بر دلکش نتافت
درین خانهها وضعگلجام نیست
۴کسیتاکجا ناز سبزانکشد
به هندوستان یک گلاندام نیست
۵به هم دوستان را غنودنکجاست
دو مغزی به هر جنس بادام نیست
۶به غفلت چراغانکنید از عرق
که بالیدن سایه بیشام نیست
۷دماغ حریفان حسرت رساست
به خمیازه ترکن لبت، جام نیست
۸چه اوج سپهر و چه زیرزمین
به هرجا تویی جای آرام نیست
۹رعونت اگر نشئهٔ زندگیست
سر زنده باگردنت رام نیست
۱۰غبار عدم باش و آسوده زی
به این جامه تکلیف احرام نیست
۱۱ضروری ندارم سخن میکنم
اداهایم از عالم وام نیست
۱۲قناعت کفیل بهار حیاست
گل طینتم بیدل ابرام نیست
۱۳