حیرتدمیدهام گُلِ داغم بهانهایست
طاووسِ جلوهزارِ تو، آیینه خانهایست
۱غفلتنوایِ حسرتِ دیدار نیستم
در پردهٔ چکیدنِ اشکم ترانهایست
۲دردسر تکلف مشاطه برطرف
موی میانِ ترک مرا بهله شانهایست
۳حسرتکمینِ وعدهٔ وصلیست حیرتم
چشمِ بههمنیامده، گوشِ فسانهایست
۴ضبطِ نفس، نویدِ دلِ جمع میدهد
گر فال، کوتهی زند این ریشه دانهایست
۵زین بحر تا گهر نشوی نیست رَستنت
هر قطره را به خویش رسیدن کرانهایست
۶مخصوص نیست کعبه به تعظیمِ اعتبار
هرجا سری به سجده رسید آستانهایست
۷آنجا که زه کنند کمانهای امتیاز
منظورِ این و آن نشدن هم نشانهایست
۸در یادِ عمرِ رفته دلی شاد میکنم
رنگِ پریده را به خیال آشیانهایست
۹بیدل ز برقِ وحشتِ آزادیام مپرس
این شعله را برآمدن از خود زبانهایست
۱۰