عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست
تا ذرهای که میرمد از خود نگاه اوست
۱ماییم و پاسبانی خلوتسرای چشم
بیرون رو، ای نگاه! که این خوابگاه اوست
۲شبنم به نیم چشم زدن جوهر هواست
آزاده بیدلیکه همان اشک آه اوست
۳بیتاب عشق اگر همه ریگ روان شود
تا سر بجاست آبلهٔ پا به راه اوست
۴از آه و ناله، دل به غلط پی نمیبرد
زین دشت هرچهگرد برآرد سپاه اوست
۵حیرت نگاه شوکت نومیدی خودم
کاین هفتعرصه، یک کف بیدستگاه اوست
۶در وادیی که حسرت ما، آب میخورد
موج نگاه تشنه، هجوم گیاه اوست
۷با محرمان عجز، حوادث چه میکند
سرهای جیب الفت ما در پناه اوست
۸تهجرعهٔ شراب غروری است عجز ما
رنگ شکسته سایهٔ طرف کلاه اوست
۹دلدار تا تو رفتهای از خود رسیده است
بیدلگذشتنی که همین شاهراه اوست
۱۰