در تماشاییکه باید صد مژه بالا شکست
خواب غفلت چون نگه مارا به چشمما شکست
۱شوق بیتاب و قدم لبریزجوش آبله
تاکجاهابایدم مینا به پر پا شکست
۲خاکگردیدیم و از ذوق طلب فارغ نهایم
نام در پرواز آمد تا پر عنقا شکست
۳عالمی را حسرت آن لعل درآتش نشاند
موجگوهر خار در پیراهن دریا شکست
۴در خم زلفت چسان فتاد دلگردد بلند
این شبستان سرمهدانها درگلوی ما شکست
۵سرکشان بگذار تا گردند پامال غرور
گردن این قوم خواهد بار استغنا شکست
۶تاکدامین قطره گردد قابل تاجگهر
صد حباب اینجا زبیمغزی سرخود راشکست
۷مو خون لاله میآید سراسر در نظر
یا دل دیوانهای در دامن صحرا شکست
۸بیتکلف از غبار یاس دلها نگذری
تشنهٔ خون میشد هرذره چون مینا شکست
۹برفریب نسیه نقد خرمیها باختیم
ساغر امروز ما بدمستی فردا شکست
۱۰تا لطافت از طبایع رفت شعراز رتبه ماند
مشتریگردید سنگ و قیمتکالا شکست
۱۱بیدل ازبس شوق دل محملکش جولان ماست
خواب مخمل موج زد خاری اگردرپا شکست
۱۲