شب که توفانجوشی چشم ترم آمد به یاد
فکر دل کردم بلای دیگرم آمد به یاد
۱با کدامین آبرو خاک درش خواهی شدن؟
داغ شو ای جبهه، دامان ترم آمد به یاد
۲نقش پایی کرد گل بیتابیام در خون نشاند
پهلویی بر خاک دیدم بسترم آمد به یاد
۳ذره را دیدم پرافشان هوای نیستی
نقطهای از انتخاب دفترم آمد به یاد
۴سجده منظور کیام نقش جبینم جوش زد؟
خاک جولان که خواهم شد، سرم آمد به یاد؟
۵در گریبان غوطه خوردم رستم از آشوب دهر
کشتیام میبرد توفان، لنگرم آمد به یاد
۶بیتو عمری در عدم هم ننگ هستی داشتم
سوختم بر خویش تا خاکسترم آمد به یاد
۷تا سحر بیپرده گردد، شبنم از خود رفته است
الوداع ای همنشینان، دلبرم آمد به یاد
۸جرأتم از خجلت بیدستگاهی داغ کرد
ناله شد پرواز تا عجز پرم آمد به یاد
۹حسرت توفان بهار عالم مخموریام
هرقدر گردید رنگم، ساغرم آمد به یاد
۱۰ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی؟
باز احوال دل غمپرورم آمد به یاد
۱۱بیدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است
تا شکست آیینه، عرض جوهرم آمد به یاد
۱۲