برون رفت گرگین نهم کینهخواه
ابا اندریمان ز توران سپاه
۱جهاندیده و کارکرده دو مرد
برفتند و جستند جای نبرد
۲به نیزه بگشتند و بشکست پست
کمان برگرفتند هر دو به دست
۳ببارید تیر از کمان سران
به روی اندر آورده کرگ اسپران
۴همی تیر بارید همچون تگرگ
بر آن اسپر کرگ و بر ترک و ترگ
۵یکی تیر گرگین بزد بر سرش
که بردوخت با ترگ رومی برش
۶بلرزید بر زین ز سختی سوار
یکی تیر دیگر بزد نامدار
۷هم آنگاه ترک اندر آمد نگون
ز چشمش برون آمد از درد خون
۸فرود آمد از باره گرگین چو گرد
سر اندریمان ز تن دور کرد
۹به فتراک بربست و خود برنشست
نوند سوار نبرده به دست
۱۰بر آن تند بالا برآمد دمان
همیدون به بازو به زه بر کمان
۱۱به نیروی یزدان که او بد پناه
به پیروز بخت جهاندار شاه
۱۲چو پیروز برگشت مرد از نبرد
درفش دلفروز بر پای کرد
۱۳