دهم برته با کهرم تیغزن
دو خونی و هر دو سر انجمن
۱همی آزمودند هرگونه جنگ
گرفتند پس تیغ هندی به چنگ
۲درفش همایون به دست اندرون
تو گفتی بجنبد که بیستون
۳یکایک بپیچید از او برته روی
یکی تیغ زد بر سر و ترگ اوی
۴که تا سینه کهرم بدو نیم گشت
ز دشمن دل برته بیبیم گشت
۵فرود آمد از اسب و او را ببست
بر آن زین توزی و خود برنشست
۶برآمد به بالا چو شرزه پلنگ
خروشان یکی تیغ هندی به چنگ
۷درفش همایون به دست اندرون
فگنده بر آن باره کهرم نگون
۸همی گفت شاهست پیروزگر
همیشه کلاهش به خورشید بر
۹چو از روز نه ساعت اندر گذشت
ز ترکان نبد کس بر آن پهندشت
۱۰کسی را کجا پروراند به ناز
برآید بر او روزگار دراز
۱۱شبیخون کند گاه شادی بر اوی
همی خواری و سختی آرد به روی
۱۲ز باد اندر آرد دهدمان به دم
همی داد خوانیم و پیدا ستم
۱۳به تورانیان بر بد آن جنگ شوم
به آوردگه کردن آهنگ شوم
۱۴چنان شد که پیران ز توران سپاه
سواری ندید اندر آوردگاه
۱۵روانها گسسته ز تنشان به تیغ
جهان را تو گفتی نیامد دریغ
۱۶