داستان هفتخوان اسفندیار

بخش ۳ فردوسی

شاعر
فردوسی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

غم آمد همه بهرهٔ گرگسار

ز گرگان جنگی و اسفندیار

۱

یکی خوان زرین بیاراستند

خورشها بخوردند و می خواستند

۲

بفرمود تا بسته را پیش اوی

ببردند لرزان و پرآب روی

۳

سه جام میش داد و پرسش گرفت

که اکنون چه گویی چه بینم شگفت

۴

چنین گفت با نامور گرگسار

که ای نامور شیردل شهریار

۵

دگر منزلت شیری آید به جنگ

که با جنگ او برنتابد نهنگ

۶

عقاب دلاور بر آن راه شیر

نپرد وگر چند باشد دلیر

۷

بخندید روشن‌دل اسفندیار

بدو گفت کای ترک ناسازگار

۸

ببینی تو فردا که با نره‌شیر

چگونه شوم من به جنگش دلیر

۹

چو تاریک شد شب بفرمود شاه

از آن جایگاه اندر آمد سپاه

۱۰

شب تیره لشکر همی راندند

بر او بر همی آفرین خواندند

۱۱

چو خورشید ز آن چادر لاژورد

یکی مطرفی کرد دیبای زرد

۱۲

سپهبد به جای دلیران رسید

به هامون و پرخاش شیران رسید

۱۳

پشوتن بفرمود تا رفت پیش

ورا پندها داد ز اندازه بیش

۱۴

بدو گفت کاین لشکر سرفراز

سپردم ترا من شدم رزمساز

۱۵

بیامد چو با شیر نزدیک شد

جهان بر دل شیر تاریک شد

۱۶

یکی بود نر و دگر ماده شیر

برفتند پرخاشجوی و دلیر

۱۷

چو نر اندر آمد یکی تیغ زد

ببد ریگ زیرش به سان بسد

۱۸

ز سر تا میانش به دو نیم گشت

دل شیر ماده پر از بیم گشت

۱۹

چو جفتش برآشفت و آمد فراز

یکی تیغ زد بر سرش رزمساز

۲۰

به ریگ اندر افگند غلتان سرش

ز خون لعل شد دست و جنگی برش

۲۱

به آب اندر آمد سر و تن بشست

نگهدار جز پاک یزدان نجست

۲۲

چنین گفت کای داور داد و پاک

به دستم ددان را تو کردی هلاک

۲۳

هم اندر زمان لشکر آنجا رسید

پشوتن سر و یال شیران بدید

۲۴

بر اسفندیار آفرین خواندند

ورا نامدار زمین خواندند

۲۵

وز آنجا بیامد کی رهنمای

به نزدیک خرگاه و پرده‌سرای

۲۶

نهادند خوان و خورشهای نغز

بیاورد سالار پاکیزه مغز

۲۷

دربارهٔ فردوسی

۷۷۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ داستان هفتخوان اسفندیار (۱۵ شعر) قرار دارد.