سخن هر چه گویم همه گفتهاند
بَرِ باغِ دانش همه رُفتهاند
۱اگر بر درختِ برومند جای
نیابم که از بَر شدن نیست رای
۲کسی کو شَوَد زیرِ نخلِ بلند
همان سایه ز او بازدارَد گَزَند
۳توانم مگر پایهای ساختن
بَرِ شاخِ آن سروِ سایه فکن
۴کز این ناموَر نامهٔ شهریار
به گیتی بمانم یکی یادگار
۵تو این را دروغ و فَسانه مَدان
به رنگِ فُسون و بهانه مَدان
۶از او هر چه اندر خورَد با خِرَد
دگر بَر رَهِ رمز و معنی بَرَد
۷یکی نامه بود از گَهِ باستان
فراوان بِدو اندرون داستان
۸پراگَنده دَر دستِ هَر موبَدی
از او بَهرهای نزدِ هَر بِخرَدی
۹یکی پهلوان بود دهقاننژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
۱۰پژوهندهٔ روزگارِ نَخُست
گذشته سخنها همه باز جُست
۱۱زِ هر کشوری موبَدی سالخَورد
بیاورد کاین نامه را یاد کرد
۱۲بپرسیدشان از کیانِ جهان
وزان نامدارانِ فرخ مَهان
۱۳که گیتی به آغاز چون داشتند
که ایدون به ما خوار بگذاشتند
۱۴چگونه سَر آمد به نیک اختری
بر ایشان همه روزِ کُندآوری
۱۵بگفتند پیشَش یکایک مَهان
سخنهای شاهان و گشتِ جهان
۱۶چو بشنید از ایشان سِپَهبَد سَخُن
یکی ناموَر نامه اَفکند بُن
۱۷چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
۱۸