ز میلاد چون باد لشکر براند
به قنوج شد گنجش آنجا بماند
۱چو آورد لشکر به نزدیک فور
یکی نامه فرمود پر جنگ و شور
۲ز شاهنشه اسکندر فیلقوس
فروزندهٔ آتش و نعم و بوس
۳سوی فور هندی سپهدار هند
بلند اختر و لشکر آرای سند
۴سر نامه کرد آفرین خدای
کجا بود و باشد همیشه به جای
۵کسی را که او کرد پیروزبخت
بماند بدو کشور و تاج و تخت
۶گرش خوار گیرد بماند نژند
نتابد برو آفتاب بلند
۷شنیدی همانا که یزدان پاک
چه دادست ما را بدین تیره خاک
۸ز پیروزی و بخت وز فرهی
ز دیهیم وز تخت شاهنشهی
۹نماند همی روز ما بگذرد
کسی دیگر آید کزو بر خورد
۱۰همی نام کوشم که ماند نه ننگ
بدین مرکز ماه و پرگار تنگ
۱۱چو این نامه آرند نزدیک تو
بیآزار کن رای تاریک تو
۱۲ز تخت بلندی به اسپ اندر آی
مزن رای با موبد و رهنمای
۱۳ز ما ایمنی خواه و چاره مساز
که بر چارهگر کار گردد دراز
۱۴ز فرمان اگر یک زمان بگذری
بلندی گزینی و کنداوری
۱۵بیارم چو آتش سپاهی گران
گزیده دلیران کنداوران
۱۶چو من باسواران بیایم به جنگ
پشیمانی آید ترا زین درنگ
۱۷چو زین باره گفتارها سخته شد
نویسنده از نامه پردخته شد
۱۸نهادند مهر سکندر به روی
بجستند پیدا یکی نامجوی
۱۹فرستاده شاهش به نزدیک فور
گهی رزم گفتی گهی بزم و سور
۲۰فرستاده آمد به درگه فراز
بگفتند با فور گردن فراز
۲۱جهاندیده را پیش او خواندند
بر تخت نزدیک بنشاندند
۲۲