سواران رسیدند بر تیغ کوه
سپاه اندر آمد گروها گروه
۱سپردار با نیزهور سی هزار
همه رزمجوی از در کارزار
۲سوار و پیاده بزرین کمر
همه تیغ دار و همه نیزهور
۳ز بس ترگ زرین و زرین درفش
ز گوپال زرین و زرینه کفش
۴تو گفتی به کان اندرون زر نماند
برآمد یکی ابر و گوهر فشاند
۵ز بانگ تبیره میان دو کوه
دل کرگس اندر هوا شد ستوه
۶چنین گفت کاکنون درفش مهان
بگو و مدار ایچ گونه نهان
۷بدو گفت کان پیل پیکر درفش
سواران و آن تیغهای بنفش
۸کرا باشد اندر میان سپاه
چنین آلت ساز و این دستگاه
۹چو بشنید گفتار او را تخوار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
۱۰پس پشت طوس سپهبد بود
که در کینه پیکار او بد بود
۱۱درفشی پس پشت او دیگرست
چو خورشید تابان بدو پیکرست
۱۲برادر پدر تست با فر و کام
سپهبد فریبرز کاوس نام
۱۳پسش ماه پیکر درفشی بزرگ
دلیران بسیار و گردی سترگ
۱۴ورانام گستهم گژدهم خوان
که لرزان بود پیل ازو ز استخوان
۱۵پسش گرگ پیکر درفشی دراز
بگردش بسی مردم رزمساز
۱۶بزیر اندرش زنگهٔ شاوران
دلیران و گردان و کنداوران
۱۷درفشی پرستار پیکر چو ماه
تنش لعل و جعد از حریر سیاه
۱۸ورا بیژن گیو راند همی
که خون بآسمان برفشاند همی
۱۹درفشی کجا پیکرش هست ببر
همی بشکند زو میان هژبر
۲۰ورا گرد شیدوش دارد بپای
چو کوهی همی اندر آید ز جای
۲۱درفش گرازست پیکر گراز
سپاهی کمندافگن و رزم ساز
۲۲درفشی کجا پیکرش گاومیش
سپاه از پس و نیزهداران ز پیش
۲۳چنان دان که آن شهره فرهاد راست
که گویی مگر با سپهرست راست
۲۴درفشی کجا پیکرش دیزه گرگ
نشان سپهدار گیو سترگ
۲۵درفشی کجا شیر پیکر بزر
که گودرز کشواد دارد بسر
۲۶درفشی پلنگست پیکر گراز
پس ریونیزست با کام و ناز
۲۷درفشی کجا آهویش پیکرست
که نستوه گودرز با لشکرست
۲۸درفشی کجا غرم دارد نشان
ز بهرام گودرز کشوادگان
۲۹همه شیرمردند و گرد و سوار
یکایک بگویم درازست کار
۳۰چو یکیک بگفت از نشان گوان
بپیش فرود آن شه خسروان
۳۱مهان و کهان را همه بنگرید
ز شادی رخش همچو گل بشکفید
۳۲