کی نامبردار فرخنده شاه
سوی گاه باز آمد از رزمگاه
۱به بستور گفتا که فردا پکاه
سوی کشور نامور کش سپاه
۲بیامد سپهبد هم از بامداد
بزد کوس و لشکر بنه برنهاد
۳به ایران زمین باز کردند روی
همه خیره دل گشته و جنگجوی
۴همه خستگان را ببردند نیز
نماندند از خواسته نیز چیز
۵به ایران زمین باز بردندشان
به دانا پزشکان سپردندشان
۶چو شاه جهان باز شد بازجای
به پور مهین داد فرخ همای
۷سپه را به بستور فرخنده داد
عجم را چنین بود آیین و داد
۸بدادش از آزادگان ده هزار
سواران جنگی و نیزه گزار
۹بفرمود و گفت ای گو رزمسار
یکی بر پی شاه توران بتاز
۱۰به ایتاش و خَلُّخ ستان برگذر
بکش هرک یابی به کین پدر
۱۱ز هرچیز بایست بردش به کار
بدادش همه بیمر و بیشمار
۱۲همآنگاه بستور برد آن سپاه
و شاه جهان از بر تخت و گاه
۱۳نشست و کیی تاج بر سر نهاد
سپه را همه یکسره بار داد
۱۴در گنج بگشاد وز خواسته
سپه را همه کرد آراسته
۱۵سران را همه شهرها داد نیز
کسی را نماند ایچ ناداده چیز
۱۶کرا پادشاهی سزا بد بداد
کرا پایه بایست پایه نهاد
۱۷چو اندر خور کارشان داد ساز
سوی خانهاشان فرستاد باز
۱۸خرامید بر گاه و باره ببست
به کاخ شهنشاهی اندر نشست
۱۹بفرمود تا آذر افروختند
برو عود و عنبر همی سوختند
۲۰زمینش بکردند از زر پاک
همه هیزمش عود و عنبرش خاک
۲۱همه کاخ را کار اندام کرد
پسش خان گشتاسپیان نام کرد
۲۲بفرمود تا بر در گنبدش
بدادند جاماسپ را موبدش
۲۳سوی مرزدارانش نامه نوشت
که ما را خداوند یافه نهشت
۲۴شبان شده تیرهمان روز کرد
کیان را به هر جای پیروز کرد
۲۵به نفرین شد ارجاسپ ناآفرین
چنین است کار جهان آفرین
۲۶چو پیروزی شاهتان بشنوید
گزیتی به آذر پرستان دهید
۲۷چو آگاه شد قیصر آن شاه روم
که فرخ شد آن شاه و ارجاسپ شوم
۲۸فرسته فرستاد با خواسته
غلامان و اسپان آراسته
۲۹شه بتپرستان و رایان هند
گزیتش بدادند شاهان سند
۳۰