بشد ویسه سالار توران سپاه
ابا لشکری نامور کینهخواه
۱ازان پیشتر تابه قارن رسید
گرامیش را کشته افگنده دید
۲دلیران و گردان توران سپاه
بسی نیز با او فگنده به راه
۳دریده درفش و نگونسار کوس
چو لاله کفن روی چون سندروس
۴ز ویسه به قارن رسید آگهی
که آمد به پیروزی و فرهی
۵ستوران تازی سوی نیمروز
فرستاد و خود رفت گیتی فروز
۶ز درد پسر ویسهٔ جنگجوی
سوی پارس چون باد بنهاد روی
۷چو از پارس قارن به هامون کشید
ز دست چپش لشکر آمد پدید
۸ز گرد اندر آمد درفش سیاه
سپهدار ترکان به پیش سپاه
۹رده برکشیدند بر هر دو روی
برفتند گردان پرخاشجوی
۱۰ز قلب سپه ویسه آواز داد
که شد تاج و تخت بزرگی به باد
۱۱ز قنوج تا مرز کابلستان
همان تا در بست و زابلستان
۱۲همه سر به سر پاک در چنگ ماست
بر ایوانها نقش و نیرنگ ماست
۱۳کجا یافت خواهی تو آرامگاه
ازان پس کجا شد گرفتار شاه
۱۴چنین داد پاسخ که من قارنم
گلیم اندر آب روان افگنم
۱۵نه از بیم رفتم نه از گفتوگوی
به پیش پسرت آمدم کینه جوی
۱۶چو از کین او دل بپرداختم
کنون کین و جنگ ترا ساختم
۱۷برآمد چپ و راست گرد سیاه
نه روی هوا ماند روشن نه ماه
۱۸سپه یک به دیگر برآویختند
چو رود روان خون همی ریختند
۱۹بر ویسه شد قارن رزم جوی
ازو ویسه در جنگ برگاشت روی
۲۰فراوان ز جنگ آوران کشته شد
بآورد چون ویسه سرگشته شد
۲۱چو بر ویسه آمد ز اختر شکن
نرفت از پسش قارن رزمزن
۲۲بشد ویسه تا پیش افراسیاب
ز درد پسر مژه کرده پرآب
۲۳