ببود آن شب و خورد و گفت و شنید
سپیده چو از کوه سر بر کشید
۱چو زرین درفشی برآورد راغ
بر میهمان شد خداوند باغ
۲بدو گفت روز تو فرخنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
۳سزای تومان جایگاهی نبود
به آرام شایسته گاهی نبود
۴چو مهمان درویش باشی خورش
نیابی نه پوشیدن و پرورش
۵بدو گفت شاپور کای نیکبخت
من این خانه بگزیدم از تاج و تخت
۶یکی زند و اُست آر با بَرسَمَت
به زمزم یکی پاسخی پرسمت
۷بیاورد هرچش بفرمود شاه
بیفزود نزدیک شه پایگاه
۸به زمزم بدو گفت برگوی راست
کجا موبد موبد اکنون کجاست
۹چنین داد پاسخ ورا باغبان
که ای پاکدل مرد شیرینزبان
۱۰دو چشمم ز جایی که دارم نشست
بدان خانهٔ موبدان موبدست
۱۱نهانی به پالیزبان گفت شاه
که از مهتر ده گل مهره خواه
۱۲چو بشنید زو این سخن باغبان
گل و مشک و می خواست و آمد دمان
۱۳جهاندار بنهاد بر گل نگین
بدان باغبان داد و کرد آفرین
۱۴بدو گفت کین گل به موبد سپار
نگر تا چه گوید همه گوش دار
۱۵سپیده دمان مرد با مهر شاه
بر موبد موبد آمد پگاه
۱۶چو نزدیک درگاه موبد رسید
پراگنده گردان و در بسته دید
۱۷به آواز زان بارگه بار خواست
چو بگشاد در باغبان رفت راست
۱۸چو آمد به نزدیک موبد فراز
بدو مهر بنمود و بردش نماز
۱۹چو موبد نگه کرد و آن مهره دید
ز شادی دل رایزن بردمید
۲۰وزان پس بران نام چندی گریست
بدان باغبان گفت کاین مهر کیست
۲۱چنین داد پاسخ که ای نامدار
نشسته به خان منست این سوار
۲۲یکی ماه با وی چو سرو سهی
خردمند و با زیب و با فرهی
۲۳بدو گفت موبد که ای نامجوی
نشان که دارد به بالا و روی
۲۴بدو باغبان گفت هرکو بهار
بدیدست سرو از لب جویبار
۲۵دو بازو به کردار ران هیون
برش چون بر شیر و چهرش چو خون
۲۶همی رنگ شرم آید از مهر اوی
همی زیب تاج آید از چهر اوی
۲۷