خورشید بدامانم انجم به گریبانم
در من نگری هیچم در خود نگری جانم
۱در شهر و بیابانم در کاخ و شبستانم
من دردم و درمانم ، من عیش فراوانم
۲من تیغ جهانسوزم ، من چشمهٔ حیوانم
۳چنگیزی و تیموری ، مشتی ز غبار من
هنگامهٔ افرنگی یک جسته شرار من
۴انسان و جهان او از نقش و نگار من
خون جگر مردان، سامان بهار من
۵من آتش سوزانم من روضه رضوانم
۶آسوده و سیارم این طرفه تماشا بین
در بادهٔ امروزم کیفیت فردا بین
۷پنهان به ضمیر من صد عالم رعنا بین
صد کوکب غلطان بین صد گنبد خضرا بین
۸من کسوت انسانم پیراهن یزدانم
۹تقدیر فسون من تدبیر فسون تو
تو عاشق لیلائی من دشت جنون تو
۱۰چون روح روان پاکم از چند و چگون تو
تو راز درون من ، من راز درون تو
۱۱از جان تو پیدایم ، در جان تو پنهانم
۱۲من رهرو و تو منزل من مزرع و تو حاصل
تو ساز صد آهنگی تو گرمی این محفل
۱۳آوارهٔ آب و گل ، دریاب مقام دل
گنجیده بجامی بین این قلزم بی ساحل
۱۴از موج بلند تو سر بر زده طوفانم
۱۵