صورت نپرستم من بتخانه شکستم من
آن سیل سبک سیرم هر بند گسستم من
۱در بود و نبود من اندیشه گمانها داشت
از عشق هویدا شد این نکته که هستم من
۲در دیر نیاز من در کعبه نماز من
زنار بدوشم من تسبیح بدستم من
۳سرمایه درد تو غارت نتوان کردن
اشکی که ز دل خیزد در دیده شکستم من
۴فرزانه به گفتارم دیوانه به کردارم
از باده شوق تو هشیارم و مستم من
۵