از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب
هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب
۱از خلش کرشمه ئی کار نمی شود تمام
عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب
۲عشق بسر کشیدن است شیشه کائنات را
جام جهان نما مجو دست جهان گشا طلب
۳راهروانبرهنه پا راه تمام خار زار
تا به مقام خود رسی راحله از رضا طلب
۴چون بکمال میرسد فقر دلیل خسروی است
مسند کیقباد را در ته بوریا طلب
۵پیش نگر که زندگی راه بعالمی
از سر آنچه بود و رفت در گذر انتها طلب
۶ضربت روزگار اگر ناله چو نی دهد تو را
بادهٔ من ز کف بنه چاره ز مومیا طلب
۷