ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ
در من نگر که میدهم از زندگی سراغ
۱ما رنگ شوخ و بوی پریشیده نیستیم
مائیم آنچه می رود اندر دل و دماغ
۲مستی ز باده میرسد و از ایاغ نیست
هر چند باده را نتوان خورد بی ایاغ
۳داغی به سینه سوز که اندر شب وجود
خود را شناختن نتوان جز به این چراغ
۴ای موج شعله سینه بباد صبا گشای
شبنم مجو که میدهد از سوختن فراغ
۵