زمستان را سرآمد روزگاران
نواها زنده شد در شاخساران
۱گلان را رنگ و نم بخشد هواها
که می آید ز طرف جویباران
۲چراغ لاله اندر دشت و صحرا
شود روشن تر از باد بهاران
۳دلم افسرده تر در صحبت گل
گریزد این غزال از مرغزاران
۴دمی آسوده با درد و غم خویش
دمی نالان چو جوی کوهساران
۵ز بیم اینکه ذوقش کم نگردد
نگویم حال دل با رازداران
۶