مرا براه طلب بار در گل است هنوز
که دل به قافله و رخت و منزل است هنوز
۱کجا ست برق نگاهی که خانمان سوزد
مرا با معامله با کشت و حاصل است هنوز
۲یکی سفینهٔ این خام را به طوفان ده
ز ترس موج نگاهم بساحل است هنوز
۳تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد
خوشا کسی که بدنبال محمل است هنوز
۴کسی که از دو جهان خویش را برون نشناخت
فریب خوردهٔ این نقش باطل است هنوز
۵نگاه شوق تسلی به جلوه ئی نشود
کجا برم خلشی را که در دل است هنوز
۶حضور یار حکایت دراز تر گردید
چنانکه این همه نا گفته در دل است هنوز
۷