بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است
درون پردهٔ او نغمه نیست فریاد است
۱زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست
من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است
۲درفش ملت عثمانیان دوباره بلند
چه گویمت که به تیموریان چه افتاد است
۳خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجا
که این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است
۴هزار مرتبه کابل نکوتر از دهلی است
که آن عجوزه عروس هزار داماد است
۵درون دیده نگه دارم اشک خونین را
که من فقیرم و این دولت خدا داد است
۶اگرچه پیر حرم ورد لااله دارد
کجا نگاه که برنده تر ز پولاد است
۷