اثر
پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری
«پس چه باید کرد؟» اقبال لاهوری در این آرشیو ۲۴ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۲۴
- صفحه
- ۲
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱بخش ۱ - بخوانندهٔ کتابسپاه تازه برانگیزم از ولایت عشقکه در حرم خطری از بغاوت خرد استخواندن شعر ‹
- ۲بخش ۲ - تمهیدپیر رومی مرشد روشن ضمیرکاروان عشق و مستی را امیرخواندن شعر ‹
- ۳بخش ۳ - خطاب به مهر عالمتابای امیر خاور ای مهر منیرمی کنی هر ذره را روشن ضمیرخواندن شعر ‹
- ۴بخش ۴ - حکمت کلیمیتا نبوت حکم حق جاری کندپشت پا بر حکم سلطان میزندخواندن شعر ‹
- ۵بخش ۵ - حکمت فرعونیحکمت ارباب دین کردم عیانحکمت ارباب کین را هم بدانخواندن شعر ‹
- ۶بخش ۶ - لا اله الا اللهنکته ئی میگویم از مردان حالامتان را «لا» جلال «الا» جمالخواندن شعر ‹
- ۷بخش ۷ - فقرچیست فقر ای بندگان آب و گلیک نگاه راه بین یک زنده دلخواندن شعر ‹
- ۸بخش ۸ - مرد حرمردِ حُر، محکم ز وِردِ «لاتَخَف»ما به میدانْ سر به جَیب، او سر به کفخواندن شعر ‹
- ۹بخش ۹ - در اسرار شریعتنکته ها از پیر روم آموختمخویش را در حرف او واسوختمخواندن شعر ‹
- ۱۰بخش ۱۰ - اشکی چند بر افتراق هندیانای هماله ! ای اطک ، ای رود گنگزیستن تا کی چنان بی آب و رنگخواندن شعر ‹
- ۱۱بخش ۱۱ - سیاسیات حاضرهمی کند بند غلامان سخت ترحریت می خواند او را بی بصرخواندن شعر ‹
- ۱۲بخش ۱۲ - حرفی چند با امت عربیهای در و دشت تو باقی تا ابدنعره «لا قیصر و کسری» که زدخواندن شعر ‹
- ۱۳بخش ۱۳ - پس چه باید کرد ای اقوام شرقآدمیت زار نالید از فرنگزندگی هنگامه بر چید از فرنگخواندن شعر ‹
- ۱۴بخش ۱۴ - در حضور رسالت مآب شب سه اپریل م که در دارالاقبال بهوپال بودم سید احمد خانرا در خواب دیدم فرمودند که از علالت خویش در حضور رسالت مآب عرض کنای تو ما بیچارگان را ساز و برگوا رهان این قوم را از ترس مرگخواندن شعر ‹
- ۱۵بخش ۱۵ - خطاب به اقوام سرحدای ز خود پوشیده خود را بازیابدر مسلمانی حرامست این حجابخواندن شعر ‹
- ۱۶بخش ۱۶ - مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهیدشهر کابل خطهٔ جنت نظیرآب حیوان از رگ تاکش بگیرخواندن شعر ‹
