مردِ حُر، محکم ز وِردِ «لاتَخَف»
ما به میدانْ سر به جَیب، او سر به کف
۱مردِ حُر از «لااِلَهْ» روشنْ ضمیر
می نگردد بندهٔ سلطان و میر
۲مرد حُر چون اُشتران باری بَرَد
مردِ حر باری بَرَد، خاری خورد
۳پای خود را آنچنان محکم نَهد
نبضِ ره از سوز او بر می جَهَد
۴جان او پاینده تر گردد ز موت
بانگ تکبیرش برون از حرف و صوت
۵هر که سنگِ راه را داند زُجاج
گیرد آن درویش از سلطان، خراج
۶گرمی طبع تو از صَهبای اوست
جوی تو پروردهٔ دریای اوست
۷پادشاهان در قَباهای حریر
زرد رو از سهم آن عریان فقیر
۸سِرِّ دینْ ما را خبر، او را نظر
او درون خانه، ما بیرون در
۹ما کلیسا دوست، ما مسجد فروش
او ز دست مصطفی پیمانه نوش
۱۰نی مُغان را بنده، نی ساغر به دست
ما تُهی پیمانه، او مست اَلَست
۱۱چهرهٔ گل از نَم او اَحمر است
ز آتش ما دود او روشنتر است
۱۲دارد اندر سینه تکبیر اُمَم
در جَبین اوست تقدیر اُمم
۱۳قبلهٔ ما گه کلیسا، گاه دِیر
او نخواهد رزق خویش از دست غیر
۱۴ما همه عبد فرنگ او عَبدُه ُ
او نگنجد در جهانِ رنگ و بو
۱۵صبح و شامِ ما به فکر ساز و برگ
آخرِ ما چیست؟ تلخیهای مرگ
۱۶در جهانِ بی ثبات، او را ثبات
مرگْ او را، از مقاماتِ حیات
۱۷اهل دل از صحبت ما مُضمَحِل
گل ز فیضِ صحبتش، دارای دل
۱۸کار ما وابستهٔ تخمین و ظنّ
او همه کردار و کم گوید سخن
۱۹ما گدایان، کوچهْ گَرد و فاقه مست
فقر او از «لااِلَهْ» تیغی به دست
۲۰ما پرِ کاهی، اسیر گِردْ باد
ضَربش از کوهِ گران، جویی گشاد
۲۱محرم او شو، ز ما بیگانه شو
خانه ویران باش و صاحبْخانه شو
۲۲شِکوِه کم کُن از سپهرِ گِرد گَرد
زنده شو از صحبت آن زنده مرد
۲۳صحبت از علمِ کتابی خوشتر است
صحبت مردانِ حُرّ، آدمْگر است
۲۴مردِ حُرّ، دریای ژرف و بیکران
آبْ گیر از بحر و نیٖ از ناودان
۲۵سینهٔ این مرد، می جوشد چو دیگ
پیش او کوه گران، یک توده ریگ
۲۶روز صلح آن برگ و ساز انجمن
هم چو باد فَروَدینْ اندر چمن
۲۷روزِ کین، آن محرم تقدیر خویش
گورِ خود می کندد از شمشیر خویش
۲۸ای سرت گردم گریز از ما چو تیر
دامن او گیر و بیتابانه گیر
۲۹می نروید تخم دل از آب و گل
بی نگاهی از خداوندانِ دل
۳۰اندر این عالم نَیارزی با خَسی
تا نیاویزی بدامان کسی
۳۱