این زمین و آسمان ملک خداست
این مه و پروین همه میراث ماست
۱اندرین ره هر چه آید در نظر
با نگاه محرمی او را نگر
۲چون غریبان در دیار خود مرو
ای ز خود گم اندکی بیباک شو
۳این و آن حکم ترا بر دل زند
گر تو گوئی این مکن آن کن ،کند
۴نیست عالم جز بتان چشم و گوش
اینکه هر فردای او میرد چو دوش
۵در بیابان طلب دیوانه شو
یعنی ابراهیم این بتخانه شو
۶چون زمین و آسمان را طی کنی
این جهان و آن جهان را طی کنی
۷از خدا هفت آسمان دیگر طلب
صد زمان و صد مکان دیگر طلب
۸بی خود افتادن لب جوی بهشت
بی نیاز از حرب و ضرب خوب و زشت
۹گر نجات ما فراغ از جستجوست
گور خوشتر از بهشت رنگ و بوست
۱۰ای مسافر جان بمیرد از مقام
زنده تر گردد ز پرواز مدام
۱۱هم سفر با اختران بودن خوش است
در سفر یک دم نیاسودن خوش است
۱۲تا شدم اندر فضاها پی سپر
آنچه بالا بود ، زیر آمد نظر
۱۳تیره خاکی برتر از قندیل شب
سایهٔ من بر سر من ای عجب
۱۴هر زمان نزدیک تر نزدیکتر
تا نمایان شد کهستان قمر
۱۵گفت «رومی از گمانها پاک شو
خوگر رسم و ره افلاک شو
۱۶ماه از ما دور و با ما آشناست
این نخستین منزل اندر راه ماست
۱۷دیر و زود روزگارش دیدنی است
غارهای کوهسارش دیدنی است»
۱۸آن سکوت آن کوهسار هولناک
اندرون پر سوز و بیرون چاک چاک
۱۹صد جبل از خافطین و یلدرم
بر دهانش درد و نار اندر شکم
۲۰از درونش سبزه ئی سر بر نزد
طایری اندر فضایش پر نزد
۲۱ابر ها بی نم ، هوا ها تند و تیز
با زمین مرده ئی اندر ستیز
۲۲عالم فرسوده ئی بی رنگ و صوت
نی نشان زندگی در وی نه موت
۲۳نی بنافش ریشهٔ نخل حیات
نی به صلب روزگارش حادثات
۲۴گرچه هست از دودمان آفتاب
صبح و شام او نزاید انقلاب
۲۵گفت رومی «خیز و گامی پیش نه
دولت بیدار را از کف مده
۲۶باطنش از ظاهر او خوشتر است
در قفار او جهانی دیگر است
۲۷هر چه پیش آید ترا ای مرد هوش
گیر اندر حلقه های چشم و گوش
۲۸چشم اگر بیناست هر شی دیدنی است
در ترازوی نگه سنجیدنی است
۲۹هر کجا رومی برد آنجا برو
یک دو دم از غیر او بیگانه شو»
۳۰دست من آهسته سوی خود کشید
تند رفت و بر سر غاری رسید
۳۱