عقل تو حاصل حیات ، عشق تو سر کائنات
پیکر خاک خوش بیا ، این سوی عالم جهات
۱زهره و ماه و مشتری از تو رقیب یکدگر
از پی یک نگاه تو کشمکش تجلیات
۲در ره دوست جلوههاست تازه به تازه نو به نو
صاحب شوق و آرزو دل ندهد به کلیات
۳صدق و صفاست زندگی نشو و نماست زندگی
«تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی»
۴شوق غزل سرای را رخصت های و هو بده
باز به رند و محتسب باده سبو سبو بده
۵شام و عراق و هند و پارس خو به نبات کردهاند
خو به نبات کرده را تلخی آرزو بده
۶تا به یم بلند موج معرکهای بنا کند
لذت سیل تند رو با دل آب جو بده
۷مرد فقیر آتش است میری و قیصری خس است
فال و فر ملوک را حرف برهنهای بس است
۸دبدبهٔ قلندری ، طنطنهٔ سکندری
آن همه جذبهٔ کلیم این همه سحر و سامری
۹آن به نگاه میکشد این به سپاه میکشد
آن همه صلح و آشتی این همه جنگ و داوری
۱۰هر دو جهانگشاستند هر دو دوام خواستند
این به دلیل قاهری ، آن به دلیل دلبری
۱۱ضرب قلندری بیار سد سکندری شکن
رسم کلیم تازه کن رونق ساحری شکن
۱۲