خیز و به خاک تشنهای بادهٔ زندگی فشان
آتش خود بلند کن آتش ما فرونشان
۱میکدهٔ تهی سبو حلقهٔ خود فرامشان
مدرسهٔ بلند بانگ بزم فسردهآتشان
۲فکر گره گشا غلام دین به روایتی تمام
زآن که درون سینهها دل هدفی است بینشان
۳هر دو به منزلی روان هر دو امیر کاروان
عقل به حیله میبرد ، عشق برد کشان کشان
۴عشق ز پا در آورد خیمهٔ شش جهات را
دست دراز میکند تا به طناب کهکشان
۵