تو باین گمان که شاید سر آستانه دارم
به طواف خانه کاری بخدای خانه دارم
۱شرر پریده رنگم مگذر ز جلوهٔ من
که بتاب یک دو آنی تب جاودانه دارم
۲نکنم دگر نگاهی به رهی که طی نمودم
به سراغ صبح فردا روش زمانه دارم
۳یم عشق کشتی من یم عشق ساحل من
نه غم سفینه دارم نه سر کرانه دارم
۴شرری فشان ولیکن شرری که وا نسوزد
که هنوز نو نیازم غم آشیانه دارم
۵«به امید اینکه روزی به شکار خواهی آمد»
ز کمند شهریاران رم آهوانه دارم
۶تو اگر کرم نمائی بمعاشران ببخشم
دو سه جام دلفروزی ز می شبانه دارم
۷