شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابی
تو به طلعت آفتابی سزد اینکه بی حجابی
۱تو به درد من رسیدی به ضمیرم آرمیدی
ز نگاه من رمیدی به چنین گران رکابی
۲تو عیار کمعیاران تو قرار بیقراران
تو دوای دلفگاران مگر اینکه دیریابی
۳غم و عشق و لذت او اثر دو گونه دارد
گهی سوز و دردمندی گهی مستی و خرابی
۴ز حکایت دل من تو بگو که خوب دانی
دل من کجا که او را به کنار من نیابی
۵به جلال تو که در دل دگر آرزو ندارم
به جز این دعا که بخشی به کبوتران عقابی
۶