به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
غم دل نگفته بهتر همه کس جگر ندارد
۱چه حرم چه دیر هرجا سخنی ز آشنایی
مگر اینکه کس ز راز من و تو خبر ندارد
۲چه ندیدنیست اینجا که شرر جهان ما را
نفسی نگاه دارد، نفسی دگر ندارد
۳تو ز راه دیدهٔ ما به ضمیر ما گذشتی
مگر آنچنان گذشتی که نگه خبر ندارد
۴کس ازین نگین شناسان نگذشت بر نگینم
به تو میسپارم او را که جهان نظر ندارد
۵قدح خرد فروزی که فرنگ داد ما را
همه آفتاب لیکن اثر سحر ندارد
۶