دل دیده ئی که دارم همه لذت نظاره
چه گنه اگر تراشم صنمی ز سنگ خاره
۱تو به جلوه در نقابی که نگاه بر نتابی
مه من اگر ننالم تو بگو دگر چه چاره
۲چه شود اگر خرامی به سرای کاروانی
که متاع ناروانش دلکی است پاره پاره
۳غزلی زدم که شاید به نوا قرارم آید
تب شعله کم نگردد ز گسستن شراره
۴دل زنده ئی که دادی به حجاب در نسازد
نگهی بده که بیند شرری بسنگ خاره
۵همه پارهٔ دلم را ز سرور او نصیبی
غم خود چسان نهادی به دل هزار پاره
۶نکشد سفینه کس به یمی بلند موجی
خطری که عشق بیند بسلامت کناره
۷به شکوه بی نیازی ز خدایگان گذشتم
صفت مه تمامی که گذشت بر ستاره
۸