زبور عجم

بخش ۱۱ - بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را اقبال لاهوری

مجموعه
زبور عجم
وزن
مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را

بندِ نقاب بر‌گشا ماهِ تمامِ خویش را

۱

زمزمهٔ کهن سرای گردشِ بادهْ تیز کن

باز به بزمِ ما نگر، آتشِ جامِ خویش را

۲

دام ز گیسوان بدوش، زحمتِ گلستان بری

صید چرا نمی‌کنی طایر بامِ خویش را

۳

ریگِ عراق منتظر‌، کِشتِ حجاز تشنه کام

خون حسین باز‌ده، کوفه و شامِ خویش را

۴

دوش به راهبر زند‌، راهِ یگانه طی کند

می‌ندهد بدست کس عشقْ زمامِ خویش را

۵

ناله به آستانِ دِیر بی‌خبرانه می‌زدم

تا بحرم شناختم راه و مقامِ خویش را

۶

قافلهٔ بهار را طایرِ پیش‌رس نگر

آنکه بخلوتِ قفس گفت پیام خویش را

۷

دربارهٔ اقبال لاهوری

۹۷۲ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ زبور عجم (۱۴۲ شعر) قرار دارد.