برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا
چه عقده ها که مقام رضا گشود مرا
۱تپید عشق و درین کشت نا بسامانی
هزار دانه فرو کرد تا درود مرا
۲ندانم اینکه نگاهش چه دید در خاکم
نفس نفس به عیار زمانه سود مرا
۳جهانی از خس و خاشاک در میان انداخت
شرارهٔ دلکی داد و آزمود مرا
۴پیاله گیرز دستم که رفت کار از دست
کرشمه بازی ساقی ز من ربود مرا
۵