از کلامش جان من بیتاب شد
در تنم هر ذره چون سیماب شد
۱ناگهان دیدم میان غرب و شرق
آسمان در یک سحاب نور غرق
۲زان سحاب افرشته ئی آمد فرود
با دو طلعت این چو آتش آن چو دود
۳آن چو شب تاریک و این روشن شهاب
چشم این بیدار و چشم آن بخواب
۴بال او را رنگهای سرخ و زرد
سبز و سیمین و کبود و لاجورد
۵چون خیال اندر مزاج او رمی
از زمین تا کهکشان او را دمی
۶هر زمان او را هوای دیگری
پر گشادن در فضای دیگری
۷گفت «زروانم جهان را قاهرم
هم نهانم از نگه هم ظاهرم
۸بسته هر تدبیر با تقدیر من
ناطق و صامت همه نخچیر من
۹غنچه اندر شاخ می بالد ز من
مرغک اندر آشیان نالد ز من
۱۰دانه از پرواز من گردد نهال
هر فراق از فیض من گردد وصال
۱۱هم عتابی هم خطابی آورم
تشنه سازم تا شرابی آورم
۱۲من حیاتم من مماتم من نشور
من حساب و دوزخ و فردوس و حور
۱۳آدم و افرشته در بند من است
عالم شش روزه فرزند من است
۱۴هر گلی کز شاخ می چینی منم
ام هر چیزی که می بینی منم
۱۵در طلسم من اسیر است این جهان
از دمم هر لحظه پیر است این جهان
۱۶لی مع الله هر که را در دل نشست
آن جوانمردی طلسم من شکست
۱۷گر تو خواهی من نباشم در میان
لی مع الله باز خوان از عین جان»
۱۸در نگاه او نمیدانم چه بود
از نگاهم این کهن عالم ربود
۱۹یا نگاهم بر دگر عالم گشود
یا دگرگون شد همان عالم که بود
۲۰مردم اندر کائنات رنگ و بو
زادم اندر عالم بی های و هو
۲۱رشتهٔ من زان کهن عالم گسست
یک جهان تازه ئی آمد بدست
۲۲از زیان عالمی جانم تپید
تا دگر عالم ز خاکم بر دمید
۲۳تن سبک تر گشت و جان سیار تر
چشم دل بیننده و بیدار تر
۲۴پردگی ها بی حجاب آمد پدید
نغمهٔ انجم بگوش من رسید
۲۵