سر حق تیر از لب سوفار گفت
تیغ را در گرمی پیکار گفت
۱ای پریها جوهر اندر قاف تو
ذوالفقار حیدر از اسلاف تو
۲قوت بازوی خالد دیده ئی
شام را بر سر شفق پاشیده ئی
۳آتش قهر خدا سرمایه ات
جنت الفردوس زیر سایه ات
۴در هوایم یا میان ترکشم
هر کجا باشم سراپا آتشم
۵از کمان آیم چو سوی سینه من
نیک می بینم به توی سینه من
۶گر نباشد در میان قلب سلیم
فارغ از اندیشه های یأس و بیم
۷چاک چاک از نوک خود گردانمش
نیمه ئی از موج خون پوشانمش
۸ور صفای او ز قلب مؤمن است
ظاهرش روشن ز نور باطن است
۹از تف او آب گردد جان من
همچو شبنم می چکد پیکان من
۱۰