ای فراهم کرده از شیران خراج
گشتهای روبه مزاج از احتیاج
۱خستگیهای تو از ناداری است
اصل درد تو همین بیماری است
۲میرباید رفعت از فکر بلند
میکُشد شمع خیال ارجمند
۳از خم هستی می گلفام گیر
نقد خود از کیسهٔ ایام گیر
۴خود فرود آ از شتر مثل عمر
الحذر از منت غیر الحذر
۵تا به کی دریوزهٔ منصب کنی؟
صورت طفلان ز نِی مرکب کنی
۶فطرتی کو بر فلک بندد نظر
پست میگردد ز احسان دگر
۷از سؤال، افلاس گردد خوارتر
از گدائی گَدیهگر نادارتر
۸از سؤال آشفته اجزای خودی
بیتجلی نخل سینای خودی
۹مشت خاک خویش را از هم مپاش
مثل مه رزق خود از پهلو تراش
۱۰گرچه باشی تنگروز و تنگبخت
در ره سیلِ بلا، افکندهرَخت
۱۱رزق خویش از نعمت دیگر مجو
موج آب از چشمهٔ خاور مجو
۱۲تا نباشی پیش پیغمبر خجل
روز فردائی که باشد جانگسل
۱۳ماه را روزی رسد از خوان مهر
داغ بر دل دارد از احسان مهر
۱۴همت از حق خواه و با گردون ستیز
آبروی ملت بیضا مریز
۱۵آنکه خاشاک بتان از کعبه رُفت
مرد کاسب را «حبیب الله» گفت
۱۶وای بر منتپذیر خوانِ غیر
گردنش خَمگشتهٔ احسانِ غیر
۱۷خویش را از برقِ لطفِ غیر سوخت
با پشیزی مایهٔ غیرت فروخت
۱۸ای خُنُک آن تشنه کاندر آفتاب
مینخواهد از خضر یک جام آب
۱۹تر جبین از خجلتِ سائل نشد
شکل آدم ماند و مُشتِ گِل نشد
۲۰زیر گردون آن جوان ارجمند
میرود مثل صنوبر سربلند
۲۱در تهیدستی شود خوددارتر
بخت او خوابیده، او بیدارتر
۲۲قُلزُم زنبیل سیلِ آتش است
گر ز دست خود رسد شبنم، خوشست
۲۳چون حباب از غیرت مردانه باش
هم به بحر اندر نگونپیمانه باش
۲۴