از نوازشهای سلطان شهید
صبح و شامم ، صبح و شام روز عید
۱نکته سنج خاوران هندی فقیر
میهمان خسرو کیوان سریر
۲تا ز شهر خسروی کردم سفر
شد سفر بر من سبکتر از حضر
۳سینه بگشادم به آن بادی که پار
لاله رست از فیض او در کوهسار
۴آه غزنی آن حریم علم و فن
مرغزار شیر مردان کهن
۵دولت محمود را زیبا عروس
از حنا بندان او دانای طوس
۶خفته در خاکش حکیم غزنوی
از نوای او دل مردان قوی
۷آن «حکیم غیب» ، آن صاحب مقام
«ترک جوش» رومی از ذکرش تمام
۸من ز پیدا او ز پنهان در سرور
هر دو را سرمایه از ذوق حضور
۹او نقاب از چهره ایمان گشود
فکر من تقدیر مؤمن وانمود
۱۰هر دو را از حکمت قرآن سبق
او ز حق گوید من از مردان حق
۱۱در فضای مرقد او سوختم
تا متاع ناله ئی اندوختم
۱۲گفتم ای بینندهٔ اسرار جان
بر تو روشن این جهان و آن جهان
۱۳عصر ما وارفتهٔ آب و گل است
اهل حق را مشکل اندر مشکل است
۱۴مؤمن از افرنگیان دید آنچه دید
فتنه ها اندر حرم آمد پدید
۱۵تا نگاه او ادب از دل نخورد
چشم او را جلوهٔ افرنگ برد
۱۶ای «حکیم غیب» ، امام عارفان
پخته از فیض تو خام عارفان
۱۷آنچه اندر پردهٔ غیب است گوی
بو که آب رفته باز آید بجوی
۱۸