عهد حاضر فتنه ها زیر سر است
طبع ناپروای او آفت گر است
۱بزم اقوام کهن برهم ازو
شاخسار زندگی بی نم ازو
۲جلوه اش ما را ز ما بیگانه کرد
ساز ما را از نوا بیگانه کرد
۳از دل ما آتش دیرینه برد
نور و نار لااله از سینه برد
۴مضمحل گردد چو تقویم حیات
ملت از تقلید می گیرد ثبات
۵راه آبا رو که این جمعیت است
معنی تقلید ضبط ملت است
۶در خزان ای بی نصیب از برگ و بار
از شجر مگسل به امید بهار
۷بحر گم کردی زیان اندیش باش
حافظ جوی کم آب خویش باش
۸شاید از سیل قهستان برخوری
باز در آغوش طوفان پروری
۹پیکرت دارد اگر جان بصیر
عبرت از احوال اسرائیل گیر
۱۰گرم و سرد روزگار او نگر
سختی جان نزار او نگر
۱۱خون گران سیر است در رگهای او
سنگ صد دهلیز و یک سیمای او
۱۲پنجه ی گردون چو انگورش فشرد
یادگار موسی و هارون نمرد
۱۳از نوای آتشینش رفت سوز
لیکن اندر سینه دم دارد هنوز
۱۴زانکه چون جمعیتش ازهم شکست
جز براه رفتگان محمل نبست
۱۵ای پریشان محفل دیرینه ات
مرد شمع زندگی در سینه ات
۱۶نقش بر دل معنی توحید کن
چاره ی کار خود از تقلید کن
۱۷اجتهاد اندر زمان انحطاط
قوم را برهم همی پیچد بساط
۱۸ز اجتهاد عالمان کم نظر
اقتدا بر رفتگان محفوظ تر
۱۹عقل آبایت هوس فرسوده نیست
کار پاکان از غرض آلوده نیست
۲۰فکر شان ریسد همی باریک تر
ورعشان با مصطفی نزدیک تر
۲۱ذوق جعفر کاوش رازی نماند
آبروی ملت تازی نماند
۲۲تنگ بر ما رهگذار دین شد است
هر لئیمی راز دار دین شد است
۲۳ای که از اسرار دین بیگانه ئی
با یک آئین ساز اگر فرزانه ئی
۲۴من شنیدستم ز نباض حیات
اختلاف تست مقراض حیات
۲۵از یک آئینی مسلمان زنده است
پیکر ملت ز قرآن زنده است
۲۶ما همه خاک و دل آگاه اوست
اعتصامش کن که حبل الله اوست
۲۷چون گهر در رشته ی او سفته شو
ورنه مانند غبار آشفته شو
۲۸