مشت خاکی کار خود را برده پیش
در تماشای تجلی های خویش
۱یا من افتادم بدام هست و بود
یا بدام من اسیر آمد وجود
۲اندرین نیلی تتق چاک از من است
من ز افلاکم که افلاک از من است
۳یا ضمیرم را فلک در بر گرفت
یا ضمیر من فلک را در گرفت
۴اندرونست این که بیرون است چیست؟
آنچه می بیند نگه چون است چیست؟
۵پر زنم بر آسمانی دیگری
پیش خود بینم جهانی دیگری
۶عالمی با کوه و دشت و بحر و بر
عالمی از خاک ما دیرینه تر
۷عالمی از ابرکی بالیده ئی
دستبرد آدمی نادیده ئی
۸نقشها نابسته بر لوح وجود
خرده گیر فطرت آنجا کس نبود
۹من به رومی گفتم این صحرا خوش است
در کهستان شورش دریا خوش است
۱۰من نیابم از حیات اینجا نشان
از کجا می آید آواز اذان
۱۱گفت رومی این مقام اولیاست
آشنا این خاکدان با خاک ماست
۱۲بوالبشر چون رخت از فردوس بست
یک دو روزی اندرین عالم نشست
۱۳این فضاها سوز آهش دیده است
ناله های صبحگاهش دیده است
۱۴زائران این مقام ارجمند
پاک مردان از مقامات بلند
۱۵پاک مردان چون فضیل و بوسعید
عارفان مثل جنید و با یزید
۱۶خیز تا ما را نماز آید بدست
یک دو دم سوز و گداز آید بدست
۱۷رفتم و دیدم دو مرد اندر قیام
مقتدی تاتار و افغانی امام
۱۸پیر رومی هر زمان اندر حضور
طلعتش برتافت از ذوق و سرور
۱۹گفت «مشرق زین دو کس بهتر نزاد
ناخنشان عقدههای ما گشود
۲۰سیدالسادات مولانا جمال
زنده از گفتار او سنگ و سفال
۲۱ترک سالار آن حلیم دردمند
فکر او مثل مقام او بلند
۲۲با چنین مردان دو رکعت طاعت است
ورنه آن کاری که مزدش جنت است»
۲۳قرأت آن پیر مرد سخت کوش
سوره والنجم و آن دشت خموش
۲۴قرأتی کز وی خلیل آید به وجد
روح پاک جبرئیل آید به وجد
۲۵دل ازو در سینه گردد ناصبور
شور الا الله خیزد از قبور
۲۶اضطراب شعله بخشد دود را
سوز و مستی میدهد داؤد را
۲۷آشکارا هر غیاب از قرأتش
بی حجاب ام الکتاب از قرأتش
۲۸من ز جا بر خاستم بعد از نماز
دست او بوسیدم از راه نیاز
۲۹گفت رومی «ذرهٔ گردون نورد
در دل او یک جهان سوز و درد
۳۰چشم جز بر خویشتن نگشاده ئی
دل بکس ناداده ئی آزاده ئی
۳۱تند سیر اندر فراخای وجود
من ز شوخی گویم او را زنده رود»
۳۲زنده رود از خاکدان ما بگوی
از زمین و آسمان ما بگوی
۳۴خاکی و چون قدسیان روشن بصر
از مسلمانان بده ما را خبر
۳۵در ضمیر ملت گیتی شکن
دیده ام آویزش دین و وطن
۳۷روح در تن مرده از ضعف یقین
ناامید از قوت دین مبین
۳۸ترک و ایران و عرب مست فرنگ
هر کسی را در گلو شست فرنگ
۳۹مشرق از سلطانی مغرب خراب
اشتراک از دین و ملت برده تاب
۴۰