«بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیم
قضا بگردش رطل گران بگردانیم
۱اگر ز شحنه بود گیر و دار نندیشیم
وگر ز شاه رسد ارمغان بگردانیم
۲اگر کلیم شود همزبان سخن نکنیم
وگر خلیل شود میهمان بگردانیم
۳بجنگ باج ستانان شاخساری را
تهی سبد ز در گلستان بگردانیم
۴به صلح بال فشانان صبحگاهی را
ز شاخسار سوی آشیان بگردانیم
۵ز حیدریم من و تو ز ما عجب نبود
گر آفتاب سوی خاوران بگردانیم»
۶