به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجویی
ز خود گریختهای آشنا چه میجویی
۱دگر به شاخ گل آویز و آب و نم درکش
پریده رنگ ز باد صبا چه میجویی
۲دو قطره خون دلست آنچه مشک مینامند
تو ای غزال حرم در ختا چه میجویی
۳عیار فقر ز سلطانی و جهانگیری است
سریر جم بطلب، بوریا چه میجویی
۴سراغ او ز خیابان لاله میگیرند
نوای خون شدهٔ ما ز ما چه میجویی
۵نظر ز صحبت روشندلان بیفزاید
ز درد کمبصری توتیا چه میجویی
۶قلندریم و کرامات ما جهانبینی است
ز ما نگاه طلب ، کیمیا چه میجویی
۷