شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریز
پیر رومی گفت در گوشم که خیز
۱آن حدیث شوق و آن جذب و یقین
آه آن ایوان و آن کاخ برین
۲با دل پر خون رسیدم بر درش
یک هجوم حور دیدم بر درش
۳بر لب شان زنده رود ای زنده رود
زنده رود ای صاحب سوز و سرود
۴شور و غوغا از یسار و از یمین
یکدو دم با ما نشین ، با ما نشین
۵راهرو کو داند اسرار سفر
ترسد از منزل ز رهزن بیشتر
۷عشق در هجر و وصال آسوده نیست
بی جمال لایزال آسوده نیست
۸ابتدا پیش بتان افتادگی
انتها از دلبران آزادگی
۹عشق بی پروا و هر دم در رحیل
در مکان و لامکان ابن السبیل
۱۰کیش ما مانند موج تیز گام
اختیار جاده و ترک مقام
۱۱شیوه ها داری مثال روزگار
یک نوای خوش دریغ از ما مدار
۱۳