حقیقت حیات و مرگ و شهادت
۱رود کاویری یکی نرمک خرام
خسته ئی شاید که از سیر دوام
۲در کهستان عمر ها نالیده ئی
راه خود را با مژه کاویده ئی
۳ای مرا خوشتر ز جیحون و فرات
ای دکن را آب تو آب حیات
۴آه شهری کو در آغوش تو بود
حسن نوشین جلوه از نوش تو بود
۵کهنه گردیدی شباب تو همان
پیچ و تاب و رنگ و آب تو همان
۶موج تو جز دانه گوهر نزاد
طره تو تا ابد شوریده باد
۷ای ترا سازی که سوز زندگی است
هیچ میدانی که این پیغام کیست؟
۸آنکه میکردی طواف سطوتش
بوده ئی آئینه دار دولتش
۹آنکه صحرا ها ز تدبیرش بهشت
آنکه نقش خود بخون خود نوشت
۱۰آنکه خاکش مرجع صد آرزوست
اضطراب موج تو از خون اوست
۱۱آنکه گفتارش همه کردار بود
مشرق اندر خواب و او بیدار بود
۱۲ای من و تو موجی از رود حیات
هر نفس دیگر شود این کائنات
۱۳زندگانی انقلاب هر دمی است
زانکه او اندر سراغ عالمی است
۱۴تار و پود هر وجود از رفت و بود
اینهمه ذوق نمود از رفت و بود
۱۵جاده ها چون رهروان اندر سفر
هر کجا پنهان سفر پیدا حضر
۱۶کاروان و ناقه و دشت و نخیل
هر چه بینی نالد از درد رحیل
۱۷در چمن گل میهمان یک نفس
رنگ و آبش امتحان یک نفس
۱۸موسم گل ماتم و هم نای و نوش
غنچه در آغوش و نعش گل بدوش
۱۹لاله را گفتم یکی دیگر بسوز
گفت راز ما نمی دانی هنوز
۲۰از خس و خاشاک تعمیر وجود
غیر حسرت چیست پاداش نمود
۲۱در سرای هست و بود آئی میا
از عدم سوی وجود آئی میا
۲۲ور بیائی چون شرار از خود مرو
در تلاش خرمنی آواره شو
۲۳تاب و تب داری اگر مانند مهر
پا بنه در وسعت آباد سپهر
۲۴کوه و مرغ و گلشن و صحرا بسوز
ماهیان را در ته دریا بسوز
۲۵سینه ئی داری اگر در خورد تیر
در جهان شاهین بزی شاهین بمیر
۲۶زانکه در عرض حیات آمد ثبات
از خدا کم خواستم طول حیات
۲۷زندگی را چیست رسم و دین و کیش
یک دم شیری به از صد سال میش
۲۸زندگی محکم ز تسلیم و رضاست
موت نیرنج و طلسم و سیمیاست
۲۹بندهٔ حق ضیغم و آهوست مرگ
یک مقام از صد مقام اوست مرگ
۳۰می فتد بر مرگ آن مرد تمام
مثل شاهینی که افتد بر حمام
۳۱هر زمان میرد غلام از بیم مرگ
زندگی او را حرام از بیم مرگ
۳۲بندهٔ آزاد را شأنی دگر
مرگ او را میدهد جانی دگر
۳۳او خود اندیش است مرگ اندیش نیست
مرگ آزادان ز آنی بیش نیست
۳۴بگذر از مرگی که سازد با لحد
زانکه این مرگست مرگ دام و دد
۳۵مرد مؤمن خواهد از یزدان پاک
آن دگر مرگی که بر گیرد ز خاک
۳۶آن دگر مرگ انتهای راه شوق
آخرین تکبیر در جنگاه شوق
۳۷گرچه هر مرگ است بر مؤمن شکر
مرگ پور مرتضی چیزی دگر
۳۸جنگ شاهان جهان غارتگری است
جنگ مؤمن سنت پیغمبری است
۳۹جنگ مؤمن چیست؟ هجرت سوی دوست
ترک عالم اختیار کوی دوست
۴۰آنکه حرف شوق با اقوام گفت
جنگ را رهبانی اسلام گفت
۴۱کس نداند جز شهید این نکته را
کو بخون خود خرید این نکته را
۴۲