حوریان را در قصور و در خیام
ناله من دعوت سوز تمام
۱آن یکی از خیمه سر بیرون کشید
وان دگر از غرفه رخ بنمود و دید
۲هر دلی را در بهشت جاودان
دادم از درد و غم آن خاکدان
۳زیر لب خندید پیر پاک زاد
گفت «ای جادو گر هندی نژاد»
۴آن نوا پرداز هندی را نگر
شبنم از فیض نگاه او گهر
۵نکته آرائی که نامش برتری است
فطرت او چون سحاب آذری است
۶از چمن جز غنچه نورس نچید
نغمه تو سوی ما او را کشید
۷پادشاهی با نوای ارجمند
هم به فقر اندر مقام او بلند
۸نقش خوبی بندد از فکر شگرف
یک جهان معنی نهان اندر دو حرف
۹کارگاه زندگی را محرم است
او جم است و شعر او جام جم است‘‘
۱۰ما به تعظیم هنر برخاستیم
باز با وی صحبتی آراستیم
۱۱ای که گفتی نکته های دلنواز
مشرق از گفتار تو دانای راز
۱۳شعر را سوز از کجا آید بگوی
از خودی یا از خدا آید بگوی
۱۴کس نداند در جهان شاعر کجاست
پرده او از بم و زیر نواست
۱۶آن دل گرمی که دارد در کنار
پیش یزدان هم نمی گیرد قرار
۱۷جان ما را لذت اندر جستجوست
شعر را سوز از مقام آرزوست
۱۸ای تو از تاک سخن مست مدام
گر ترا آید میسر این مقام
۱۹با دو بیتی در جهان سنگ و خشت
می توان بردن دل از حور بهشت
۲۰هندیان را دیده ام در پیچ و تاب
سر حق وقتست گوئی بی حجاب
۲۲این خدایان تنک مایه ز سنگ اند و ز خشت
برتری هست که دور است ز دیر و ز کنشت
۲۴سجده بی ذوق عمل خشک و بجائی نرسد
زندگانی همه کردار ، چه زیبا و چه زشت
۲۵فاش گویم بتو حرفی که نداند همه کس
ای خوش آن بنده که بر لوح دل او را بنوشت
۲۶این جهانی که تو بینی اثر یزدان نیست
چرخه از تست و هم آن رشته که بر دوک تو رشت
۲۷پیش آئین مکافات عمل سجده گزار
زانکه خیزد ز عمل دوزخ و اعراف و بهشت
۲۸