حرف رومی در دلم سوزی فکند
آه پنجاب آن زمین ارجمند
۱از تپ یاران تپیدم در بهشت
کهنه غمها را خریدم در بهشت
۲تا در آن گلشن صدائی دردمند
از کنار حوض کوثر شد بلند
۳«جمع کردم مشت خاشاکی که سوزم خویش را
گل گمان دارد که بندم آشیان در گلستان»
۴گفت رومی «آنچه می آید نگر
دل مده با آنچه بگذشت ای پسر
۶شاعر رنگین نوا طاهر غنی
فقر او باطن غنی ، ظاهر غنی
۷نغمه ئی می خواند آن مست مدام
در حضور سید والا مقام
۸سید السادات ، سالار عجم
دست او معمار تقدیر امم
۹تا غزالی درس الله هو گرفت
ذکر و فکر از دودمان او گرفت
۱۰مرشد آن کشور مینو نظیر
میر و درویش و سلاطین را مشیر
۱۱خطه را آن شاه دریا آستین
داد علم و صنعت و تهذیب و دین
۱۲آفرید آن مرد ایران صغیر
با هنر های غریب و دلپذیر
۱۳یک نگاه او گشاید صد گره
خیز و تیرش را بدل راهی بده»
۱۴